پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
335
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
روز بيست و هشتم هنگام شام او بمرد . اين تفصيل آن است كه كلمه به كلمه در روزنامهها نوشته شده . اين زمان كسى چنين گمانى نداشت كه او را زهر داده باشند . ولى چون پس از شش سال خبرهايى در اين باره داده شد ، چنان كه گفتهاند اولمپياس كسان بسيارى را به آن تهمت بكشت و ايولااوس كه آن زمان مرده بود به تهمت آنكه به الكساندر زهر خورانيده خاكسترهاى او را به باد داد . ولى بسيارى برآنند كه اين تهمت پاك دروغ بوده . زيرا در آن كشاكش و گفتگوى سرداران كه چند روز به درازا كشيد و در همهى آن مدت لاشه الكساندر به روى زمين بود هرگز نشان از زهرخوردگى در آن پديد نيامد . روكسانا كه اين زمان بچهاى در شكم خود داشت و به اين جهت ماكيدونيان گرانمايهاش مىداشتند از رشكى كه بر استاتيرا داشت يك نامه دروغى به او نوشته چنان باز نمود كه پادشاه هنوز زنده است و چون بدينسان او را به دست آورد هم او را و هم خواهرش را بكشت و لاشههاى آنان را در چاهى انداخته با خاك بيانباشت و اين كار او به دستيارى پرديكاس بود كه در همان روزهاى مرگ الكساندر به نام آرهيداس كه پادشاه او را در ميان پاسبانان خود همه جا همراه برده بود زور و نيرويى داشت . اين ارهيداس را گفتهايم كه پسر فيلپوس بود از زن فرومايهاى به نام فيلينا « 1 » و او هوش درستى نداشت . نه اينكه از نخست آن چنان بوده بلكه در زمان بچگى هوش بسيارى از خود نشان مىداد ، ولى چون اولمپياس درمانهايى به او خورانيد بيچاره هم تندرستى خود را از دست داد و هم هوش و فهم خود را پاك باخت .
--> ( 1 ) . Philina